چو فردوسی زاده در این دیار باشد

غروری که لبانم آمیخته به بوی عنبر باشد

حال چه سرو صورتی نگارند ،شمیم را آدمیان

این خود شایستگی ست ،ملتی دلاور باشد

بزم من وتو می طلبد سفره دل ما را

که حکیم فردوسی آوازه همه اعصار باشد

گر رستم وسهراب افسانه پهلوانی را به در کردند

کنون رستم ما مردی چو خمینی کبیر باشد

حکمت ،هم یدقدرتمندی چو رستم خواهد

هم آمیخته به عرفان و رویای تفکر باشد

صاحبان زروزور و قدرت و مال

نه صبر ایوب بلکه فرار را بر ،قرار باشد

صاحب ملک هستی ،خداوندگار رحیم و حکیم

ضامن دعای هر شب زنده دار باشد

بر مسند تخت شهنشهی می سازد آرزو را

که سرمایه دین و دنیا،انسانی ،مدبر باشد

بر مذاق لطف،طلب کند مهربانی دوست

حسن خلق و اندیشه ای چو نام پیمبر ص باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴ساعت 9:56  توسط سید حسین حسینی - حسام  |