|
شاکرم،شکر او کنم در همه حال بینم نفس دولت یارزین قال شراب و می بی غل و غش،خوش دار همو باشد الگوی رفتار ناکسان،بسیار ز کمند نیستی رهانیدی وجود خویش هزار شکر هست خداوندگار را بیش بر کنگره معنا یافتم عالم خلقتش یک به یک چگونه شمارم آغاز و آخرش با من مگو حد آنچه را که می بینی باور نتواند باشد فرجام این دو بینی عقل بر خود سوالی داشت ما را این همه نعمت چگونه بود مارا عقل و هوش و چشم و گوش و بینی سپاس حی بی همتا،ما را داد زندگانی بی نهایت باشد در این چرخ گردون او هر که اندازه دارد فهمی ز کیهان او چرا شمع خاطره یار بود میان شبانگاهان ارزانی داشتی عشق ،هنگام خشوع نمازگزاران شاید بندگی باشد اسرار آن چه گفتیم تجلی نور یزدان مجد و آن چه گفتیم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴ساعت 9:15  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|