کشان کشان سخن از آواها گویند،نقطه سر خط

بر خود تمثیل وفاق دلها گویند نقطه سر خط

بار گنه تا به کی زاندرونی کنم بیرون

آن که کیمیا کند خاک ،دم مسیحا گویند،نقطه سر خط

بر طبیبان سر کوی و برزن ،مدعی درمانگری بود

درمان درد ما را به دوا گویند ،نقطه سر خط

چون حکایت در مانگری با مرهم و نبات باشد ما را

پس خاطر یار چگونه سامان به صلاح گویند ،نقطه سر خط

معرفت اهل نظر خود داستان ختم دلداری هاست

حکایت ز غروب و شفق ز صاحب دلا گویند، نقطه سر خط

اکنون که مرید صلاح بر قاموس یار شدیم

میراث بزرگان بادا،افسانه چرا گویند،نقطه سر خط

این خود حدیث مفصل خواهد،تا این بوده بادا

گر سنگ ناله سر دهد سمر،به جفا گویند ،نقطه سر خط

ابدیت داریم و کتیبه آرزوها،شوقمان باشد

صنع خدای عزوجل به محراب دعا گویند ،نقطه سر خط

عجب واقعه در افتد بر ما،انتظار نشینیم زین پس

سرمه مالیده بر چشم دل،رسم استغنا گویند،نقطه سر خط

خاک زیر پای سالک ،خواستگاهش عالم سرمدیست

حسام،کجای قصه ای ،او را به حق توتیا گویند،نقطه سر خط

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:12  توسط سید حسین حسینی - حسام  |