|
بوی خوش رایحه دوستی می طراوت،به کوچه آقاقیا صبح که گذر کردم صحبت گل بود،به کوچه آقاقیا بازار شادی رهنمون بود ما را تا آسمان خیال ما را بس،باد بهاری نوازش گرست،به کوچه آقاقیا هر آینه لطف و راحتی چو باغی در جنان بود هنگام خروج عطر زقوزه تراب،به کوچه آقاقیا هر نفس دار،که ما را می داد،پیامی همگون مرکز هستی جوانه زد،پویش تهلیل را،به کوچه آقاقیا بار تازگی ویکی شدن نفس خاک برتن نهال بیابان را بانگ زند ای تشنه لقا،به کوچه آقاقیا برهوت بشنید چکامه همراه با شادی و سرور را از میان شاخ و برگ رقص کنان درختان ،به کوچه آقاقیا بر خود گریست و دستان رازو نیاز بالا برد که چرا بر من کویر و سبزه و نهال بود،به کوچه آقاقیا هاتفی پیام رسانی کرد،درد آمده ز گذر گاه دعا قیاس بیابان و سبزه بر آمده،به کوچه آقاقیا پاسخش داد آن هاتف مکلف به فرمان خدا که چرا قیاس باشد میان برهوت و کوچه آقاقیا بد خلق و گرفتار طینت نا پاک دل دون خود حکم صادره باشد،گلها را به کوچه آقاقیا ضرورت شب با برهان روز سازد زمان را خواجه چرا نازد ز کرشمه ذات گل،به کوچه آقاقیا بودن برهوت ارزانی یزدان پاک حکیم است گر آن نبود چگونه ترجمان حضورر طین کنم ،به کوچه آقاقیا خواهان مروت باشیم سامان سازنده خویش را صدق شعار نباشد ،که مدارا کنیم ،با کوچه آقاقیا دادگستر،جملگی آفریدگانیم ،مراد،من و توست نظر همی باشد،حکم رضا ،صادره ،به کوچه آقاقیا اینکه تمثیل آقاقیا بود تا که خود شناسیم خود بوییدن بدو وصال دل بود،به کوچه آقاقیا
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 10:50  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|