|
دوستی آیین ما باشد به چرخ گردون پاسخی در شان فرستد ما را،با حالی دگرگون تابیدن از تابش خورشید خسته نگشت مگر می شود، دلباخته را گفت راز مجنون هم اینک بار سفر به کوله دانایی سپردم تا در ره پیری ، سازد اسرار همگون سر آب دورویی ، ساخته دست غول پریشانی ست خواجه چه پندارد ، شراب و می و مفتون صیدم باشد روزگاری مروت و لعل نوشین آگه باشد پرستوی انصاف به واژه ممنون در تکلم ، جدایی انگاشت دگر بار سودای دلبری را مشک ختن محبوب دل ارجمند و میمون کمان آگاهی ار ستود پل کشیده شده به آسمان فردوس برین باشد، جایگه غیرت مدار میدون امین صبح دل ، بانگ لعل شیرین چشمانت بود چگونه مستوری کند دلباخته ، حالتش را مکنون با یار نه از در غریبی بلکه با ولع ز عشوه گری بوسه بر طوطیای خاطرم باش یار، شاد و خندون
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۳ساعت 10:42  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|