|
خدا حافظ ای روح سر گردان باقی در حریم عشق نمایانگر روزهای سر گشتگی و نام آرام عشق سرشت دلدادگی خود سخنی خواهد به مقدار زمان بی نصیب ، کی تواند طلبد گوهر مرام عشق حسرت و اندوه زمانه خوری چو قد نداد وصال این که بزمی نشاید تبسم ، جملگی ز آلام عشق بر کوی اندیشه خیز و داغ دلدادگی تو را چه سود؟ ورنه اگر سازد و چه سوزد دل از سلام عشق ناگزیر ره رفته را بر گشتی خوش نباشد زین حال شیدایی ندارد ره بازگشت ، مجنونی ست پیام عشق به زیر تیغ جراحان نروی گر مصیبتی داری در دل محنت زخم دلدادگی مستور و منم ، پیغام عشق از بام دو عالم تو را نظاره گرم و بانگی زنم نه ز وسوسه عقل بلکه سروشی ست ز عالم عشق تعشقم نه درد دردمندان سازد نه دوای زخمی به چکار آوردش یزدان ، آدمی ست ماتم عشق خواستن و دیدن و طلب میلی که ندانی چیست؟ این بسان معمایی لیک در آیم به دفتر و قلم عشق
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 8:56  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|