سکوت بجا مانده در نفسهای شمارش شده او

خود آغاز دگر است هنگام دیدار او

اول کنشم سجده بر او باشد که الله است

ضامن اول بودن و فرجامش کنه الله است

غبار سر زلفت بشوی زین ره که آمدی

یادگار نسیم صبحگاهی ست کنون با صفا آمدی

گرت هوای کوی سر منزل مقصود را داری

دلا معاش وادی کوی تابان کنعان را داری

شاه نشین سر کوی دوست ،دولت یار می خواهد

ور نه اگر لطف صاحب را به اندازه می خواهد

سلطنت از آن که باشد مه و مهتاب را

خرقه افتاده ز دوش ،طرف مسکین و گدا را

صدق همایش به در آمده بر وادی صالحان

خود صنمی خواهد ز مراد و عهد عارفان

همین جوانمردی گرش نباشد پاکدلی ،پس چه سود

بس ریا کار شود نگار یار ، آن هم چه سود

بر خوش دلی عارض شده بر سر کوی یکرنگی

سخن وری پیر رعنا داد گستر ست ، هنگام هماهنگی

همه اسباب آفرینش و رنگ و لعاب اوست

افضل ست که ختم کلام تمامی سپرده اوست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 9:24  توسط سید حسین حسینی - حسام  |