صوت لحظه های فراموشی جز نام تو نیست

غبار غم گرفته به دل شب جز خاطرات تو نیست

سرباز حول شمع آرزوهای بنوشته بر آنم

به کمال عشق حافظ،گلگون،چرا از آن تو نیست

به اوقات هجرانت چگونه خاطره بازی کنم

آرامش جان و نقطه فراغ ،جز وصال تو نیست

راز پنهانی دارم و بازگویش نکنم الا به یار

چهره بنما بر ما ، غریبی، محمل آغاز تو نیست

نفسی نمانده، جز یک نفس باقیست جان مرا

انتظار چاره باشد، این که پیغام تو نیست

بر بلندای صبح نیلگونی افتاده بر ایوان دلم

چهره افتاده بر سیاق آبی رود،این که سیمای تو نیست

خوش درخشیدی بر بالای تمامی مشاهیر شهر

دلبرا فانوس شب عجب گفت،اینکه الفاظ تو نیست

آب دیده تر کند،همه شور پارسی غرور را

شب هجران ، پروانه بسوخت اینکه دم فرجام تو نیست

بر برگ غنچه درود و صد سلام که میهمان دارد

نقش و نگارت ستودنی ست این دخت که همگام تو نیست

به دست بنده آیا توانی ،حمل دلدار کنی

خجلم به درگاه کرمت، اینان کار من و تو نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 9:9  توسط سید حسین حسینی - حسام  |