|
زشوقق دیدار دوست رخت شادی بر تن کردم اندر خلوت خود نکته هایی را از بر کردم در نوبهاران ،به تفسیر خالق یکتا ی هستی به گلستان معنا، لیک به ره گل حظ کردم در فتنه های آخر الزمانی ، پرنده مهاجر گم گشته به آسمان خیالش رسید،اما،به صدقش توسل کردم در آن قیل و قال میان پرنده و مرغ تازی چه بیننده باشد دگران را ،من جامه رزم بر تن کردم زینهار در پستوی ندانم و نتوانم حرجی نیست به تازگی نبود زین مقال، گر جامه وجا بر تن کردم در شب گل ریزان شهیدان افتاده بر خاک مشق عاشقی را به شعرم اینگونه تفسیر کردم فنا برگزیند همه تاروپود دنیای رنگ و ابزارش دانی کامد مرغ ملکوت چو صلاه بر پا کردم در این گذر روزگار ،غمگسار دل وامانده اویم غریبی کند با ما،آری به سویش صد دعا کردم نفس باد صبا در کوچه پس کوچه های آبادی نوید یکرنگی ست چو غنچه ها بر باد کردم ز من و صاحب دعای درویش کنج محراب نوش داروی حیاتم باشد مرا،چو منت خدا کردم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 7:33  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|