آیا می شود دشت سکون دشت جدایی باشد

افسوس لحظه ها را در خود جای داده باشد

آیا می شود لاله های سر بر آورده ز خاک

پیغام دوستی را با نگاه عارفان بازی داده باشد

آیا می شود زنبور نشسته بر سینه گل

طراوت گیرد و جایگزین ذمیمه داده باشد

آیا می شود پرنده خود سپرده به باد بهاری

آوای خوش را به افسانه ها داده باشد

آیا می شود ابر سیاه بهاری در کوچه های شهر

لطف خود را تنها بر شاه داده باشد

آیا می شود سبزه زار در میان سنگ و خاک

پیمان جنگی را با جند الله داده باشد

آیا می شود آبشار تنها ی در کوهساران

جفت سنگ بوده اما خاک را بها نداده باشد

آیا می شود سکوت افتاده بر پهنه طبیعت آنجا

مراد خود را به زاری و پرستوی زخمی داده باشد

آیا می شود کوهنورد تنها در میان زیباییها

بشارت صبح را بر پایه هبوط خود داده باشد

چه بسا عروج باشد و غرق در خیالی

به انتظار نشیند تا که رسد به او پیامی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۳ساعت 13:53  توسط سید حسین حسینی - حسام  |