|
ساقیا بر سراپرده هستی چشمه نور بینم نام بلندی ست جز سجده بر او نخواهم بینم بر ضمیر خفته ما آدمیان هم نگاهی کن چه لعبتی پنداشتم او را بر گرد عوالم بینم زمان، به تنگ آمد و بر حزن دل گریست زین جدایی، معنی بودن و یا نبودن بینم پس کی رسد معنی سرور در کلامم زین قال تحفه ز وجودم کند و با جفتی ز اسیران بینم ندانم ، بازیچه ام یا در گرو او در این حال تهی اندیشه ام اما تفسیر خود به دیوانگی بینم مجنون دنیا ،مجنونی را بر خود مقامی پندارد چه شود که یار جلوه به شهودش بینم شهادت دهد جلوه شکوه بی پایان ، افتاده حالی را فروتنی باشد و مسکین اما بوسه به درگاه تو بینم بوسه بر نور و بوسه بر لبانت که گواه پاکی بود چرا یکسره مینای زلف زیبای تو بینم مگر نه این بود منشاء همه خوبیها ذات پاک یزدان بود پس چرا ماتم عظمی به صندوقچه نگاهت بینم خود ندانم ، خویشتن هم ساده گی داند و بس الها به کمندت نازم پس چرا من دو راهی بینم سایه ای ، سایه ای را خلقش کرد،نکند اسرار تو باشد به مردگان دنیایم ، زین پس همه پیغام تو بینم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 10:32  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|