|
ناقه دوستی را سر سلسله مقام جان کردم تجارت عشق ، افزونتر ز خود بیان کردم به گرمای عشق ، با تو سخن گفتم ای یار خلاف مذهب عشق ، ترانه نثار جانان کردم ز بزم شبانه خود غافل بودم و خواب مراد خویش ، به درگاه لاله و مرجان کردم هر صبح و شام خاطره ها مرور گرم بود غافل از این که اعتماد به ناکسان کردم در مکتب هم دلی ، سادگی ،مشق شب باشد به غیر از عشق ، جامه نیستی به انیسان کردم در مسلک لاهوتیان چه جای شاد خواران دون وا اسفا مردی سوخته دل ، به پایت قربان کردم یاد باد آن روز ، یاد باد ای ساقی تکیه تو بودی پس چرا دل به نارفیقان کردم روی تو کس ندیده بود، الا سینه چاک من به نغمه بلبلان ، یاد تو در دل جاودان کردم چو در وادی دوست ، غریبی تنها گشتم عطش عشق تو بود که جامه به سرو خرامان کردم بر مسند قدرت لایزالی تراوش شده ز آسمان حب و بغضی نشاید ز یار چو درخواست امان کردم
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 10:25  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|