انتظار می کشم تو را تا که پرده رویت بینم

منت آب و خاک را کشم تا که لطف و همیت بینم

ناظر مه و خورشید و فلکی در همه حال

سر گیسوی تورا با نقش سپیدت بینم

نالان و همی سرمه کشانم در خم ابروی تو

چرا افتاده حالی ،معشوقی ،به کمندت بینم

باز آی بر دل خسته مسافران روزگار

بارقه نور ازلی ست ،تو را سوار به سمندت بینم

خاک ره عابدان مشغول به بندگی حق

نور فتاده ز آسمان را به خم ابرویت بینم

مطرب عشق می نوازد ،نواز می و مستی را

لاجرم دعایم بود که یارم به سلامت بینم

نفش هر سازی باورش به سینه ،فرحی بود

فرمان عشق را به دل یار ،در حال اقامت بینم

خوش آهنگ نوازد،ساز کوک شده به تنهایی را

اندیشه کنان نقطه پرگار ز وادی بصیرت بینم

عشق ،نام آشنای تمامی آبادیهای زمان است

مسیر سبز عاشقی را به چراغ هدایت بینم

به تنعم سپری خواهانم میان من و او

دعایم این بود که خود را بنده صفت بینم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ساعت 11:48  توسط سید حسین حسینی - حسام  |