|
اندر این غوغای ارض و سماء یافتم تو را پند حکیمان نبود، لیک به دل یافتم تو را
خود سیرتم می داد آن دعای سحر گاهی اوست اعجاز هستی ، اینگونه یافتم تو را
به اشک بدیدم ذره را ، عظمتش دنیا بود بزیر افتادم به قیاسش ، قسم که یافتم تو را
هل هله کنان بر مجمر عشاق رقصیدم چگونه می بنوشم ، ز بیداری یافتم تو را
پنجاه و اندی خواب بودم ، خیالی بیش نبود به آتش حبت دیوانه وار یافتم تو را
گر بسوزی ز الم در آتش حب او ز خود بی خود شوی ، احد یافتم تو را
هم او گویم به نماز آوای دلباختگی را حی علی الصلاتم بود زبندگی یافتم تو را
گر سرکشی و تابع حب نفس ، گوش گیر بلبلان گویند سبحانت ،خوش یافتم تو را
منم بازی مور و ملخ با ابلیس سر کش جز تو نتوانم سرود ، به توکل یافتم تو را
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۰ساعت 10:49  توسط سید حسین حسینی - حسام
|
|